تبليغاتX
کاغذ بی خط

کاغذ بی خط

زندگی کاغذ بی خطی است که خط های آن را خودمان ترسیم می کنیم

بالاخره کنکورم تموم شد
خدا کنه خوب تموم بشه خلاصه برامون دعا کنین
انشاالله از این به بعد زود زود به وبلاگم سر می زنم
من رفتم اما زود بر می گردم

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 22:49 توسط سیمین |


در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

             

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

 

       

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 0:32 توسط سیمین


قطار می رود
تومی روی
تمام ایستگاه می رود

 ومن چقدرساده ام
که سال های سال
درانتظارتو
کناراین قطار رفته ایستاده ام
وهمچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 21:5 توسط سیمین


حس اول تو رو دیدن
از نگاهت منظره چیدن

حس دوم افتخاره
ازتوگفتن و شنیدن

حس سوم عطریادت
توهوای من پیچیدن

حس بعدی زیر بارون
مزه ی عشقو چشیدن

لمس یادت ته دنیا
حس یک خاطره ی گم

حس پیدا شدن صبح
حس بعدی حس پنجم

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:4 توسط سیمین


سلام بالاخره تموم شد...امتحانارو می گم اونم امتحانای نهایی سوم آخیش خسته شدم ازبس هرشب تا صبح بیدار بودم اما چه فایده دوباره از اول تیر کلاس هامون شروع می شه باید دیگه برای کنکور بخونم اما اصلا حوصلم نمی رسه برا من و همه دوستام دعا کنید انشاالله که هممون رتبه های دورقمی و سه رقمی کنکوریم خدا کنه که اینجوری باشه

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 0:5 توسط سیمین


امروز یه روز قشنگ و فراموش نشدنی برای منه
امروز روزیه که برای رسیدنش لحظه شماری می کردم
امروز روز تولد بهترین دوستمه
دوستی که همه جا و همیشه در کنارم بود توی شادی توی غم ...
هر وقت که تنها بودم کنارم بود
و من دوست دارم که بگم اون بهترینه برای من
گلم تولدت مبارک

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:18 توسط سیمین


بهترین روز دیدن تو ...بهترین حرف گفتن از تو...
زندگی،هستی و بودن یعنی خواستن تو...
دورترین راه واسه ی من کمترین فاصله از تو...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:1 توسط سیمین


یادت هست گفتم دوستت دارم و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن ؟ رفتم و بزرگ شدم ... آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشته باشم

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:1 توسط سیمین


Fireworks